::. خدمات الکترونیکی یومان Yoomaan.com .::
منوی اصلی
» صفحه ی اصلی
» در باره ما
» لیست مقالات تخصصی سایت
» بخش مشاوره
» دپارتمان تولید محتوا
» دپارتمان مدیریت بحران
» میزبانی وب و ثبت دامین
» بخش مهندسی نرم افزار
» بخش فرهنگی هنری
» انجمن ها و مقالات تخصصی
» گفتمان و مصاحبه (بزودی)
» شب شعر مجازی
» لیست کاربران سایت
» اعضاء و همکاران یومان
» دانلود E-Book (بزودی)
» راهنمای استفاده از انجمن
» راهنمای ایجاد اواتار
» جستجو پیشرفته
» تماس با ما
» پست الکترونیک E-Mail

تقویم
«سپتامبر 2010»
یدسچپجش
   1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  

رویدادهای امروز
امروز رویدادی وجود ندارد

آمار سایت
تعداد اعضاء: 72
آخرین عضو: shakiba
اعضای آنلاین: 0
مهمانان آنلاین: 1
فایل ها: 0
تاپیک ها: 72
پست ها: 90

فهرست انجمن های تخصصی یومان » هنر (شعر و موسیقی) » شب شعر » شب شعر مجازی - شب ششم
  

شب شعر مجازی - شب ششم
مظفری
تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۸۷ ۲۱:۰۱:۴۵#1
مدیر

تاریخ عضویت: ۱۷/۱۰/۸۶
از: ایران، اصفهان ایران، اصفهان
پست: 20
بنام خداوند بهار آفرین



شهر ...
زندان درختان سبز
و من
در انتظار رهایی بهار
به سوی آسمان آبی رنگ
سبز و سرخ
قطره قطره لحظه شماری می کنم




http://www.yoomaan.com/site/shabesher.jpg



سلام دوستان همیشه سبز یومان. بهاران بر شما فرخنده باد. بدون مقدمه یک شعر زیبا از سهراب سپهری


ای نزدیک

در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید
و اینک شاخه نزدیک از سر انگشتم پروا مکن
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست عطش آشنایی است
درخشش میوه درخشان تر
وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند
پنهان ترین سنگ
سایه اش رابه پایم ریخت
و من شاخه نزدیک
از آب گذشتم از سایه به در رفتم
رفتم غرورم ر بر ستیغ عقاب شکستم
و اینک در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام
خم شو شاخه نزدیک


بهترین لحظات زندگی انسان، در زمان هایی اتفاق می افتد که هیچ وقت انتظار آن نمی رود.

ممنونم از همه ی شما دوستان یومان و ایمیل های مکرری که به ما ارسال می کنید. می خواهم گذری بزنم به یکی دو تا از همین ایمیل ها و جواب آنها را بصورت همگانی و به منظور اطلاع رسانی جمعی بیان کنم.

یکی از دوستان با ایمیل :  Parva..... @ yahoo .com  برای ما ایمیلی با این موضوع ارسال نموده اند :

__________________________________________

سلام عرض شد جناب آقای یومان ... چرا همش تو این شب شعرتون شعر های آزاد می نویسید ؟ ما کلاسیک ها قدیمی شدیم ؟  می تونم بدونم دلیلش چیه ؟  ??
__________________________________________

جواب:

دوست عزیز ما نه با شعر کلاسیک مخالفیم و نه همیشه آزاد می نویسیم. اگر نگاهی به شب شعر های قبلی ما بیاندازید، خواهی دید که از شعر های کلاسیک نیز نوشته شده.
شعر آزاد به دلیل پر طرفدار بودن آن بین وبلاگ نویسان و مخاطبان سایت ما، بیشتر از شعر کلاسیک در صفحات سایت قرار می گیرد . اما این دلیل مخالفت ما با شعر کلاسیک نیست.
چشم از شعر های کلاسیک هم استفاده خواهیم کرد.


یکی از دوستان دیگر با ایمیل :  Setay.......@ gmail .com برای ما این ایمیل را ارسال کرده اند :

__________________________________________

سلام و خسته نباشید. ممنونم از سایت خوبتون. خواستم تشکری کرده باشم و به یک نکته هم اشاره کنم و اون اینه که اگر در معرفی شاعران سایتتون از شاعران گم نام و یا معاصری که هنوز چندان مطرح نشده اند هم یاد کنید و معرفی کنید، بسیار جذاب و خوب می شود. شاعران نامی ایران را تقریبا" مردم ما آشنایی دارند ... ??
__________________________________________

جواب :

ممنونم از این نکته ی جالب و خوبی که به اون اشاره کردید. ما هم دوست داریم که این کار را انجام دهیم. ولی شاعرانی که ما در سایت معرفی می کنیم هم شاعرانی نیستند که در همه جا مطرح شده و نامی از آنان باشید. البته یک نکته ی جالب هم در ایمیل شما قرار دارد و اون اینه که اگر شاعری گم نام باشد، ما چطور آن را پیدا کرده و معرفی کنیم ؟!!!
چشم سعی خواهیم کرد در آینده به این موضوع توجه کنیم.


یکی دیگر از دوستان هم با ایمیل : Shikopi....... @ yahoo .com برای ما چنین گفته اند:

__________________________________________

خسته نباشید. من از سایت شما هفته ای 2-3 بار دیدن می کنم و فکر کنم شب شعر شما ماهانه برگزار می شود. مطالب خوبی ارائه می شه ولی خواهش می کنم سریع تر به روز بشید. البته من شاعر نیستم ولی این شب شعر های مجازی هم خیلی جالبه برام.  ??
__________________________________________ 


جواب:

دوست عزیز ممنونم از لطف بی پایان شما. چشم سعی می کنیم زود به زود این شب شعر ها رو برگزار کنیم. شما هم با نظراتتون همیشه ما رو راهنمایی کنید.



ممنونم از لطف بی پایان شما عزیزان ، لطفا" نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را به آدر info@yoomaan.com برای ما ارسال فرمایید.

اما یک شعر زیبای دیگر از سهراب سپهری


نایاب

شب ایستاده است
خیره نگاه او
بر چارچوب پنجره من
سر تا به پای پرسش اما
اندیشنک مانده و خاموش
شاید از هیچ سو جواب نیاید
دیری است مانده یک جسد سرد
در خلوت کبود اتاقم
هر عضو آن ز عضو دگر دور مانده است
گویی که قطعه ‚ قطعه دیگر را
از خویش رانده است
از یاد رفته در تن او وحدت
بر چهره اش که حیرت ماسیده روی آن
سه حفره کبود که خالی است
از تابش زمان
بویی فساد پرور و زهرآلود
تا مرز های دور خیالم دویده است
نقش زوال را
بر هر چه هست روشن و خوانا کشیده است
در اضطراب لحظه زنگار خورده ای
که روزهای رفته در آن بود نا پدید
با ناخن این جسد را
از هم شکافتم
رفتم درون هر رگ و هر استخوان آن
اما از آنچه در پی آن بودم
رنگی نیافتم
شب ایستاده است
خیره نگاه او
بر چارچوب پنجره من
با جنبش است پیکر او گرم یک جدال
بسته است نقش بر تن لبهایش
تصویر یک سوال


___________________________________________________


معرفی شاعر



من خود نمی روم دگری می برد مرا
نابرده باز سوی تو می آورد مرا
کالای زنده ام که به سودای ننگ و نام
این می فروشد آن دگری می خرد مرا
یک بار هم که گردنه امن و امان نبود
گرگی به گله می زند و می درد مرا
در این مراقبت چه فریبی است ای تبر
هیزم شکن برای چه می پرورد مرا ؟
عمری است پایمال غمم تا که زندگی
این بار زیر پای که می گسترد مرا
شرمنده نیستیم ز هم در گرفت و داد
چندانکه می خورم غم تو ، می خورد مرا
قسمت کنیم آنچه که پرتاب می شود
شاخه گل قبول تو را ، سنگ رد مرا


حسین منزوی در پائیز ۱۳۲۵ متولد شد. شعرهای او بیشتر در زمینهٔ غزل‌سرایی است اما شعر سپید هم می‌سرود. او در سال ۱۳۸۳ بر اثر آمبولی ریوی و سرطان در تهران درگذشت و در کنار مزار پدرش در زنجان به خاک سپرده شد.

حسین منزوی در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد به جامعه‌شناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد. اولین دفتر شعرش در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد رادیو وتلویزیون ملی ایران شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر پورنادر شروع به فعالیت کرد.



http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/3/30/Monzavi1.jpg


چندی مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود و در سال‌ نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله همکاری داشت. در سال‌های پایانی عمر به زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی ماند.از او به عنوان پدر غزل معاصر ایران یاد می‌شود.


غزلی ار او

حکمم از زمین رها شدن نبود
سرنوشت من خدا شدن نبود
از هزار چوب خیزران یکی
در قواره ی عصا شدن نبود
گیرم استخوان به نیش هم کشید
سگ به جوهر هما شدن نبود
از چهل در طلسم قصه ام
هیچ یک برای واشدن نبود
تو در اینه شما شدی ولی
با منت توان ما شدن نبود
آری آشنا شدن هم از نخست
جز به خاطر جدا شدن نبود


غزلی دیگر ار او

بارید صدای تو و گل کرد ترنم
انبوه و درخشنده چنان خوشه ی انجم
تعبیر زمینی هم اگر خواسته باشی
چون خوشه ی انجم نه که چون خوشه ی گندم
عشق از دل تردید بر آمد به تجلا
چون دست تیقن ز گریبان توهم
خورشید شدی سر زدی از خویش که من باز
روشن شوم از ظلمت و پیدا شوم از گم
آرامش مرداب به دریا نبرازد
زین بیشترم دم بده آری به تلاطم
شوقی که سخن با تو بگویم ،‌ گذرم داد
موسای کلیمانه ز لکنت به تکلم
بسم الهت ای دوست بر آن غنچه که خنداند
صد باغ گل از من به یکی نیمه تبسم
شعر آمد و بارید به همراه صدایت
الهام به شکل غزلی یافت تجسم
دادم بده ای یار ! از آن پیش که شعرم
با پیرهن کاغذی اید به تظلم


--------------------
در پناه خدا 'MRM' .
آفلاینپروفایلپیام خصوصی
ایمیلوب سایتنقل قول
مظفری
تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۸۷ ۲۱:۱۰:۱۴#2
مدیر

تاریخ عضویت: ۱۷/۱۰/۸۶
از: ایران، اصفهان ایران، اصفهان
پست: 20
درد

صدای من
بغض شکسته نیست
که حق حق می کند
ناله ی من از بی بالی ست

درد من از بی وفایی نیست
که به استخوان می رسد
مرحمش قطره اشک توست
که برای بی بالی من
گریه می کنی ...

و سخاوت من
که از شوق دیدار تو نیست
من همان 5شنبه ی توام
که مرا بر درد خودم گریستی

شاعر : محمد رضا مظفری


___________________________________________________



طرح یاد

من
بازیچه دستان کودکم.
گِلِ پایِ
خربزه هایی که فقط آبند
اولین
نقاشی
کمال الملک

شاعر : حامد داراب



___________________________________________________


یاس های سپید

هر بامدادگاه
با یاد روی تو
گلهای یاس را
پرواز می دهم
به شهر فرشتگان
تو یک فرشته ای
که تنا میان جمع
افتاده ای به بند
تنهایی ترا
دیشب کبوتری
از پشت شیشه های اتاق محقرم
فریاد کرد و رفت
ای دستهای تو سرشار از خدا
ای چشمهای تو لبریز رنجها
برخیز و بال خویش
بگشای سوی عشق
که در آن دیار پک
یک خسته دگر در انتظار توست   

شاعر : رسول نجفیان




___________________________________________________



بهار

سرمای سیاه زمستان می رود
بهاران با تمامی زیبایی و شکوفایی از راه می رسد
کوه و دشت و دمن همگی خبر از
بهاری زیبا و سرسبز می دهد
غنچه های گل همچون نوزادی
که تازه پا به عرصه ی وجود گذارده شکوفا می شوند
ای یاران بهاران از راه می رسد
و امید که ، سالی نو سرشار از عشق و صفا به ارمغان بیاورد

شاعر : سهیلا انوری


--------------------
در پناه خدا 'MRM' .
آفلاینپروفایلپیام خصوصی
ایمیلوب سایتنقل قول
کژال امینی
تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۸۷ ۱۳:۳۱:۰۸#3
کاربر تازه وارد

تاریخ عضویت: ۰۱/۰۱/۸۷
از: ایران ایران
پست: 2
سلام بر شما. یک شعر کوتان از خودم دارم امیدوارم دوست داشته باشید.


سرو صدا می کنی
ول وله بر پا می کنی
بر من نظر می کنی ؟

تو در دلم نشستی
چشممو رو غصه بستی
آخر منو شکستی ؟

من دلم دیگه می دونه
آخر از دستت می شم دیوونه
می دونی خودت با من می مونه ؟


----- البته ببخشیدا ... من شعرام خوب نیست. ولی همینم که اومدم تو این سایت نوشتم یعنی اعتماد به نفس دارم :D
آفلاینپروفایلپیام خصوصی
ایمیلنقل قول
  

ورود
نام کاربری:
رمزعبور:
رمزعبور را فراموش کردید؟

5 تاپیک فعال اخیر
تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰۹:۲۰:۰۹
» عشق و عاشقی از دیدگاه علم شیمی
توسط: مظفری آخرین پست
تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰۹:۰۹:۴۶
» تیک های عصبی را بهتر بشناسیم
توسط: مظفری آخرین پست
تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰۹:۰۴:۳۹
» 10 نکته برای زیبایی زنان
توسط: مظفری آخرین پست
تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۸۷ ۱۳:۳۱:۰۸
» شب شعر مجازی - شب ششم
توسط: کژال امینی آخرین پست
تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۸۷ ۲۰:۱۷:۱۱
» 11 درس مهم در تجارت الکترونیکی
توسط: مظفری آخرین پست

نظرسنجی
خدمات سایت یومان را چگونه ارزیابی می کنید ؟
عالی، دم همتون گرم [8 v.]61.5%
خوب، جای کار داره [3 v.]23.1%
متوسط [1 v.]7.7%
ضعیف [1 v.]7.7%
تعداد رای دهندگان: 13

رفع مشکل
کوکی ها: 1
سشن ها: 4
دستورات: 39
بارگذاری صفحه: 0.37